تبليغاتX
○•◘...::دستنوشته های احمقانه::....◘•○

...::ز هوشیاران عالم هرکه را دیدم غمی دارد...دلا دیوانه شو دیوانگی هم عالمی دارد::...

چقدر احساس غريبي مي كنم...

خيلي وقته كه با تنهايي و بي كسي خو گرفتم...

اما تازگيا............!

نميدونم.......

نميدونم.....

تا حالا به خودت،به گذشته ات،به آينده ات فكر كردي؟

به اينكه چي بودي و به دست ديگران چي شدي؟

هموني كه خواستي شدي؟

يا هموني كه اين و اون خواستن؟

وقتي به گذشته ام،به زندگي م نيگاه مي كنم

هيچ نقطه روشني نمي بينم.......

هميشه تنها بودم....

هميشه تلخ بودم.

يه ديوونه...يه احمق،يه ابله.....

يكي بودم بازيچه دست اين و اون....

هركي هر طرفي كه عشقش كشيده هُلم داده.........

يكي شدم مطابق خواسته ديگران.....

يكي................!

نميدونم....

نميدونم دلم چي مي خواد؟

روح و روانم چي مي خواد...........

مثل يه ديوونه منگ اين ور و اونور مي رم....و؟

چقدر حس بديه غريبي...........

تنهايي..............

چرا هيشكي نمي خواد منو از تنهايي از غريبي از اين منجلاب بيرون بكشه.......

همه نشستن و هاج و واج به اين ديوونه نيگاه مي كنن......

تا حالا شده چيزيو بخواي؟

تمام شب و روزتو به اون اختصاص بدي؟

به اميد رسيدن بهش؟

اما.......

نذارن؟

نذارن كه بهش برسي چون خودشون نرسيدن؟

.......................

زندگي مال منه!!!!

ولي ............

پس چرا هدايتش به دست خودم نيست؟

من مي خوام خودم بسازم زندگي مو با همه تلخي هاش.......

با همه تنهايياش....

با توام ديوونه....تويي كه خودتو كردي راننده زندگي من.........

نيگه دار همين جا پياده مي شم....

+ تاريخ یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386ساعت 14:19 نويسنده LoOoNy |

هی دیوونه....!
باز چه مرگته.............
باز که زدی به سیم آخر....

******

شاید مستحق بوده باشم...........
مستحق عذاب.......
اما.....
هر چی فکر می کنم یادم نمیاد به کدام گناه کبیره؟
هی دیوونه!
تو چی؟
تو هم مستحق عذابی؟
عذاب ندونم کاریات....؟
بچگی هات؟
وای ی ی ی ی
که چقدر خسته م....
خسته از؟؟؟؟
از چی...خودمم نمیدونم....
شاید از لحظات تلخم....
خسته از تنهایی هام......
از این حرفایی که هیچ وقت موفق به گفتنشون نشدم.......
لابد می خوام مثل آرزوها به گور ببرمشون...
چقدر دلم می خواد بخوابم.....
یه خواب طولانی....
مثل درختا...
چندین سال بخوابم...
شاید وقتی بیدار شدم آرامش از دست رفتمو دوباره پیدا کنم...
شاید بتونم همه چیزو فراموش کنم....
همه کس و.........
حتی خودی دیوونه مو.............
چقدر به وجود یه دوست ..
شایدم یه دیوونه از جنس خودم......
نیاز دارم........
...........
....

کسی نمی خواد کمکم کنه؟

منو از این سردرگمی ها نجات بده؟

*******

پ.ن:بازم قاطی کردم....
چقدر افکارم مغشوشه!
حالم اصلا خوش نیست.....
حس غریبی دارم........
چرا کمکم نمی کنید....؟

+ تاريخ سه شنبه نوزدهم تیر 1386ساعت 18:26 نويسنده LoOoNy |

!

تا حالا به خودت فكر كردي؟؟؟؟

به اينكه چقدر شعور داري؟؟

چقدر مي فهمي؟

چقدر اهل عمل هستي؟؟؟

به اينكه دردات از كجا سرچشمه مي گيره؟؟؟

هان ديوونه؟

به اينكه كه اصلا دردت چيه؟

مسبب دردات كين؟

معلومه كه فكر نكردي.................

چون تا بودي با خودت درگير بودي............

چون اصلا فكري نداري...................!!!!

چون هيچ وقت هيچ چيزت دست خودت نبوده!

چون هميشه يكي هلت داده جلو....

چون بجاي خودت تصميم گرفتن...........

چون ديوونه اي.....

مي فهمي يه ديوونه!

ميگن خدا تو دادن عقل به انسانها عدالتش رو به حد كمال رسونده......

ميدوني چرا؟

آخه نمي توني كسي رو پيدا كني كه از عقلش ناراضي باشه.........

مثل همين ديوونه هاي عاقل صفت!!!

چقدر مسخره ست چيزي ندوني و نفهمي اما خودتو عقل كل بدوني.......

نفهمي اما..............

زياد زور نزن مطمئنم كه نفهمي!

انقدر نفهم كه حتي به خودت ارزش اينو نميدي كه يه ذره هم كه شده

فكر كني.............!

اصلا به اين فكر كردي كه چرا اسمم لوني هست؟؟؟

به اينكه چرا آدرس وبلاگم اونه؟

اصلا به اين كه دردم چيه؟

به اين كه چرا مي نويسم...؟

معلومه كه فكر نكردي.............

گفتم كه انقدر مشغله ي ذهني مزخرفي داري كه نخواي به اين چيزا فكر كني؟

همش تو اون ذهن كوچيكت پر از حرفاي مزخرفي چون عشق،

دوست داشتن،پسر،دختر،......

زياد فكر نكن مخچه ت خسته ميشه!

مطمئنا برات جالبه بدوني لوني يعني چي...!

سري به ديكشنري بزن...

پشيمون نميشي!

*********************

پ.ن:هيچ چيز وبلاگم بي دليل نيست....

هر اسمي كه تو اين ديوونه خونه ميبيني معني داره!

هر حرفي كه مي زنم مخاطب داره!

البته مخاطب همه شون يك فرد خاص نيست

براي همه چيز دليل دارم!

بي دليل نميشه بود!!!

پ.ن:يه تشكر از دوستان فقط و فقط به اين جهت كه:

دستنوشته هاي احمقانه مو مي خونن!

************

LoOl\ly--->>>>LoN3lY & Cl2aZy Gil2l !

+ تاريخ جمعه پانزدهم تیر 1386ساعت 23:40 نويسنده LoOoNy |

چقدر بده كه تو اين دنياي بزرگ جايي برات نباشه.............

جايي برا نفس كشيدنت...................

جايي براي گريستنت......................

جايي براي تنهاييات.....................

چقدر غمناكه كه توي اين آسمون پر ستاره حتي يه ستاره هم نداشته باشي.............

تو چي...؟

تو چي ديوونه؟

تو هم اينقدر غريبي؟؟؟؟

تو هم ستاره اي نداري؟؟؟؟

كه روزارو به يادش بگذروني؟؟؟؟

تو هم جايي نداري؟؟؟

براي نفس كشيدن............؟

براي...................

معلومه كه نداري................!

آخه ديوونه ها هيچچي ندارن..............

نه دل دارن..................

نه حق زندگي دارن......................

نه ..................!

چقدر مسخره ست....!

ببين كي داره حرف از زندگي و دل و حق مي زنه!!!!

..........................

كسي كه اصلا نميدونه زندگي چيه...........

دل چيه..................

حق چيه........................

بايد فرار كرد..................

از همه چيز و همه كس...................

دنيا ، زندگي ،همه چيز و همه چيز.............

فقط براي آدماست..............

براي كسايي كه حق زندگي دارن..............

حق نفس كشيدن دارن................

منم بايد برم................

اينجا جاي من نيست................................

بايد برم به جايي دور از همه.....................

بدور از اين همه تعلقات و دلبستگي ها................

بدور از اين آدما....................................

جايي كه دست هيچ آدميزادي بهم نرسه................

اينجا دارم نابود مي شم....................................

ميفهمي؟؟؟؟؟

بين اين آدماي نفرت انگيز.................

..................................................نابود ميشم.............................!

!!!نابود!!!

.........بفهم چي مي گم........

حداقل تو يكي بفهم كه چي ميگم........!

*******

اما:

پ.ن:در جواب كسي كه مي خواست دلم بسوزه:

دوست محترم متاسفانه نميدونم كي هستي،مذكري يا مونث.

البته تابلو ميزني كه مذكر هستي....

و اين كه مي تونم حدس بزنم كي هستي....

ولي دونستن اين موضوع انقدر برام مهم نيست كه بخوام از عالم و آدم تحقيق كنم!!!

اصلا هم دلم نسوخت.....

شايد دل خودت بيشتر سوخت!

هر وقت عشقت كشيد مي توني خودتو معرفي كني....البته اگرم نكردي

زياد مهم نيست.....مثل خيلي چيزاي ديگه!

برام ديگه هيچ چيز حائز اهميت نيست تو هم روش!!!

.......!

+ تاريخ یکشنبه دهم تیر 1386ساعت 12:12 نويسنده LoOoNy |

بعضي وقتا به حدي از انزجار مي رسم كه

از خودمم حالم به هم مي خوره.............

ببينم ديوونه...........

بالاتر از ديوونگي هم چيزي هست؟؟؟؟

دارم از مرز ديوونگي ميگذرم...........

اصلا نميدونم براي چي براي كي دارم روزگار مي گذرونم........

يه جورايي بي هدف ول مي گردم و

به ريش دنيا...........

مي خندم يا گريه مي كنم؟؟؟؟

خودمم نميدونم.................

خنده كه.....

خيلي وقته كه نخنديدم.......................

گريه؟؟؟؟؟

به حال اين آدماي نفرت انگيز؟؟؟

نه..................

شايد به حال خودم................

به ديوونگي هام...........به احمقي هام.........شايدم ابلهي ها......

به اينكه.........

اصلا ولش كن....

اين دنياي نفرت انگيز كه ارزش بحث نداره.................

منم كه به اين آدماي نفرت انگيز كاري ندارم.........

خودمم و خودم...........

ولي نميدونم چرا هيشكي نمي خواد اينو باور كنه.....................

البته من عادت كردم كه متهم شم.................

متهم به دروغ گويي..................

متهم به...........................

عادت كردم كه يه جور ديگه باشم........................................

اوني نباشم كه هستم..............

ولي دارم سعي امو مي كنم كه برم تو جلد خودم.................

يكي باشم مطابق با شخصيت خودم.................

يه دختر ديوونه................يا دختر احمق...شايدم ابله.............

تو چي؟؟؟

كي مي خواي بري تو جلدت؟؟؟

خسته نشدي از بس يه جور ديگه وانمود كردي؟؟؟؟؟

+ تاريخ یکشنبه سوم تیر 1386ساعت 13:33 نويسنده LoOoNy |