|
...::ز هوشیاران عالم هرکه را دیدم غمی دارد...دلا دیوانه شو دیوانگی هم عالمی دارد::... |
||
|
سال نو رو به همه دوستان عزیز...
دیوونه های گل و کلیه بچه های آنتی لاو تبریک میگم... امیدوارم که سال پر باری براتون باشه... سالی توام با سلامتی... سرشار از شادی........ موفقیت................ مثل امسال مزخرف نباشه............. که بخوام بالا بیارمش.... ..................................... خوب و خوش و سلامت باشید......... برا منم دعا کنید......... تا سال بعد خداحافظ
+
تاريخ چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 13:26 نويسنده LoOoNy
|
امسال مثل هر سا ل جشن تولدم را در گوشه اي نشستم... كيك خيال يك سو... شمع اميد رويش... يك فوت كوچك از من... نابوديم مبارك....! چه دیدگاه مزخرفی............. نمیدونم هنوزم به همه چیز انقدر بدبینانه نگاه می کنم یا نه....... زیاد مهم نیست.................. چون دارم خیلی چیزا رو فراموش می کنم................. قراره تا پایان این سال نحس همه چیزو فراموش کنم.... گذشته تلخم رو... خاطرات بدم رو........... تمام سبقه های ذهنم رو............. دیگه زیاد مته به خشخاش نمی ذارم............. می خوام راحت باشم................................ بی هیچ دغدغه ای.................................. با این آدمای الدنگ و بیخود هم اصلا کاری ندارم.... میخوام خودم باشم و خودم.......................... ................... می خوام دوباره از نو شروع کنم..................... ........................ تجربه های خوبی بدست آوردم.............. اینکه به هیچ چیز اعتماد نکنم............ هیچ کس صادق نیست..................... حتی اونی که محرم رازت می دونیش............ اینکه این انسان چهار پا هر کاری می کنه تا فقط به منافع خودش برسه... حتی با قرار دادنت به عنوان پلی برای رسیدن به هدف کثیفش... و خیلی چیزای دیگه........... ... پیشاپیش سال نو رو هم به همه زندگی دوستان تبریک می گم... برای همه سالی خوش و شادی رو آرزومندم........... سلامتی آرزومندم................ برای بعضی ها معرفت.... بعضی شعور............. و بعضی دیگر عشق ودوستی.... سال نو با همه تلخی و شیرینی هاش مبارک
+
تاريخ سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 11:19 نويسنده LoOoNy
|
چقدر دلم گرفته.... اما مثل هميشه تنهام......... چرا وقتي ميگم تنهام همه مي خندن بهم؟ چرا هيشكي نمي خواد بفهمه؟ همه خودشونو زدن به ابلهي.... چرا همه مسخره م مي كنن..؟ حتي ديگه دلم نمي خواد كه بنويسم... چون همه به حرفام مي خندن................... اعصابم خورده....... خسته م........... درسته حرفام تكراريه.....اما به قرآن خسته م......... از همه چيز............ چقدر دوست دارم بميرم............. حالم خيلي بده.........! تو يه مدت كوتاه كه به همه دور و بريام اعتماد كرده بودم.... همزمان از همشون ضربه خوردم........ وقتي يادش مي افتم حالم بهم ميخوره......... نفسم بالا نمياد..... اونوقته كه احساس غريبي و تنهايي مي كنم......... اونوقته كه دلم به اندازه يه دنيا ميگيره.................. وقتي مي بينم من ناراحتم و همه خوشحال........ وقتي مي بينم من رنج مي كشم و بقيه كيفشون كوكه!!!!!!! وقتي مي بينم من اعتماد مي كنم و بقيه سو استفاده مي كنن از سادگيم.. از خدا گله دارم................ ميدونه كه چقدر خسته م.... ميدونه كه چقدر تنهام........... ميدونه كه هيچ دلبستگي به دنيا ندارم.... اما نمي خواد راحتم كنه...................... نميدونم چرا مي خواد عذاب بكشم.............. هميشه سعي داشتم دردمو بروز ندم.............. و همين باعث شده كه هيشكي نفهمه حرفامو........... آخ كه چقدر فكر مي كنن من آدم خوشبختيم.............. همون روز به بدبختيم،به حماقتم،به سادگيم پي بردم........ آخ كه چقدر دل شكسته شدم........ همه اميدم رو،اعتمادم رو از دست دادم............ و حالا كه در بدترين شرايط روحي به سر مي برم.... هيشكي نيست كه حالمو بپرسه............ هيشكي نيست كه دردمو بفهمه.............. فقط گريه كمي سبكم مي كنه................. ..................... ..................... ..................... ..................... دلم مي خواد اين زندگي نكبتي رو بالا بيارم............ ..................
+
تاريخ پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 23:12 نويسنده LoOoNy
|
|
|
|