|
...::ز هوشیاران عالم هرکه را دیدم غمی دارد...دلا دیوانه شو دیوانگی هم عالمی دارد::... |
||
|
چقدر دلم گرفته.... اما مثل هميشه تنهام......... چرا وقتي ميگم تنهام همه مي خندن بهم؟ چرا هيشكي نمي خواد بفهمه؟ همه خودشونو زدن به ابلهي.... چرا همه مسخره م مي كنن..؟ حتي ديگه دلم نمي خواد كه بنويسم... چون همه به حرفام مي خندن................... اعصابم خورده....... خسته م........... درسته حرفام تكراريه.....اما به قرآن خسته م......... از همه چيز............ چقدر دوست دارم بميرم............. حالم خيلي بده.........! تو يه مدت كوتاه كه به همه دور و بريام اعتماد كرده بودم.... همزمان از همشون ضربه خوردم........ وقتي يادش مي افتم حالم بهم ميخوره......... نفسم بالا نمياد..... اونوقته كه احساس غريبي و تنهايي مي كنم......... اونوقته كه دلم به اندازه يه دنيا ميگيره.................. وقتي مي بينم من ناراحتم و همه خوشحال........ وقتي مي بينم من رنج مي كشم و بقيه كيفشون كوكه!!!!!!! وقتي مي بينم من اعتماد مي كنم و بقيه سو استفاده مي كنن از سادگيم.. از خدا گله دارم................ ميدونه كه چقدر خسته م.... ميدونه كه چقدر تنهام........... ميدونه كه هيچ دلبستگي به دنيا ندارم.... اما نمي خواد راحتم كنه...................... نميدونم چرا مي خواد عذاب بكشم.............. هميشه سعي داشتم دردمو بروز ندم.............. و همين باعث شده كه هيشكي نفهمه حرفامو........... آخ كه چقدر فكر مي كنن من آدم خوشبختيم.............. همون روز به بدبختيم،به حماقتم،به سادگيم پي بردم........ آخ كه چقدر دل شكسته شدم........ همه اميدم رو،اعتمادم رو از دست دادم............ و حالا كه در بدترين شرايط روحي به سر مي برم.... هيشكي نيست كه حالمو بپرسه............ هيشكي نيست كه دردمو بفهمه.............. فقط گريه كمي سبكم مي كنه................. ..................... ..................... ..................... ..................... دلم مي خواد اين زندگي نكبتي رو بالا بيارم............ ..................
+
تاريخ پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 23:12 نويسنده LoOoNy
|
|
|
|